
ما دو تن مغرور
هر دو از هم دور
وای در من تاب دوری نیست
ای خیالت خاطر من را نوازش بار
بیش از این در من صبوری نیست
بی تو من تنهای تنهایم
من به دیدار تو می ایم

نوشته شده توسط غلامعلی روح نواز در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 7:45 موضوع شعر و ادب | لینک ثابت
این سوالیست که مدتها است از خودم میپرسم:ادب چیست و مرز آن کجاست؟برای ما ایرانی ها که به فرهنگ غنی مشهوریم(یا لا اقل خودمان به خودمان پز میدهیم) ،ادب معقوله ای پیچیده وحتمی اما گاه کسل کننده ودست و پاگیر است.ابتدای هر آشنایی،ادب با همه آدابش رعایت میشود اما به مرور وباایجاد صمیمیت،ادب هم کمرنگ میشود.گاه به مصداق:بين الأحباب تسقط الآداب،کلا از بین میرود و به جایش نوعی دیگر از مراعات مینشیند.اما در هر حال همه بر این باوریم که باید مرزی بین حریم شخصی افراد وجود داشته باشد و نه خود پا از آن فراتر نهیم و نه به دیگران اجازه عبور از آن را بدهیم اما مشکل اینجاست که این چنین مرزی،بسیار تعریف نشده است و گاهی برای شناختن حدود آن چاره ای به جز آزمون و خطا نیست که چنین کاری هم معمولا به رنجش یکی از طرفین می انجامد چه آنکه گاه آنچه از دید یکی مزاحی معمولیست،از دید دیگری،گستاخی و عبور ازمرز تلقی میشود .آنچه گفتم یک تعریف از ادب بود که به ادب خاص از آن نام میبرم(رعایت ادب بین دو یا چند نفر و به طور کلی در جمعی محدود) و نوع دیگر آن ادب عام است یعنی طرز سخن گفتن با مردم و جامعه.ظاهرا در این قسمت مرزها مشخصتر و حدود بر اساس قانونی نانوشته،محدود تر است در نتیجه فرد چون میداند سخنش شنوندگان بسیاری را در بر میگیرد،بیشتر رعایت ادب رامیکند اما در کمال شگفتی، در اینجا هم از بزرگان ادب،چیزها میبینیم که حیران میشویم که بلاخره ادب چیست و آیا رعایت آن خوب است یا بد؟ بگذارید چند مثال بزنم ۱- زمانی(حدود۲۰سال پیش)از مرحوم شاملو میپرسند(مصاحبه در یک نشریه پر تیراژ)نظر شما در باره پیشرفت موسیقی سنتی چیست؟میگوید موسیقی اصیل هیچ پیشرفتی تداشته است،یک چهار مضراب میزنند و بعدش عر عری میکنند و تمام! ۲-این مشاعره بین خواجه نصیر الدین طوسی و شیخ سیف الدین باخرزی(هر دو از عرفای به نام هستند) صورت گرفته است:خواجه نصیر طوسی:
هله ای سیف الدین باخرزی
بالله ار تو به ارزنی ارزی
با خردمند چون توانی زیست؟
چون تو را گفته اند با(خر)زی...
جواب شیخ باخرزی:برو ای دوست طاعتی میکن
تا به کی فسق و معصیت ورزی؟
آخر الامر با تو خواهم زیست
چون مرا گفته اند با(خر)زی!
۳-میرسیم به جناب مولانای رومی که دیگر معرف حضور همه هستند.نه به آن شعر معروفش:از خدا جوییم توفیق ادب***بی ادب محروم ماند از لطف رب.... و نه به آن داستانهای معروف خاتون وکنیز یا داستان خلیفه و موش و نظایر آن...
پ.ن۱:دوست دارم نظر شما را در باره ادب و حدود آن بدانم به شرط آنکه حرف دل باشد نه سخنان کلیشه ای
نوشته شده توسط غلامعلی روح نواز در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 7:41 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
نامه محبت آميز امام خميني به همسرش
ابن سينــــــــــا
دعاهای سی روز ماه مبارک رمضان:
شمارش آرا, در شهرک ولیعصر (عج) لایزنگان
جديدترين نتايج شمارش آرا
موسوی: من دکتر نیستم/ تصویر و فیلم اتاق دکتر موسوی!
انتخا بات رياست جمهوري دهم به دوراهي هاشميسم و احمدي نژاد رسيده
میزان رای ملت است
نتیجه مناظره!!!!!!!