گل اشــــکم نثــــــار خاک پایت
دو دستم ساقه ی سبز دعایت
دلم در شــاخه ی یاد تو پیچـــید
چو نیلوفر شکفتـــم در هوایـــت
به یادت داغ بر دل می نشــــانم
زدیده خون به دامن می فشانم
چو نی گر نالم از سوز جــدایی
نیستان را به آتش می کشـانم
به یادت ای چراغ روشـــــن مــن
زداغ دل بســـــوزد دامـــــن مـــن
زبس در دل گل یادت شکوفاست
گرفته بوی گـــل پیـــــراهـن مــن
همه شب خواب بینم خواب دیدار
دلی دارم دلــی بــی تاب دیـــــدار
تو خورشیدی و من شبنم چه سازم
نه تــاب دوری و نـه تــاب دیـــــدار
سری داریم و ســودای غــــم تو
پــری داریم و پــــروای غــــم تو
غمــــت از هر چه شادی دلگشــاتر
دلــی داریم و دریـای غـــــــم تو
نیمه شب صورت خودرابه خدا خواهم کرد
ازخداخواهش دیدارتوراخواهم کرد
تا که جان دارم وازسینه نفس می آید
به توومهرتوای دوست وفاخواهم کرد
بیا دلدار زیبایم، دمی با من به سر کردن
به حال بی قرار خود،به خوش روئی نظر کردن
ندارم بی تو آرامش، بیا آرام جانم باش
نمی ارزد همه دنیا، به یک دم بی تو سر کردن
اگر مهر و وفا داری، وفا داری نما بر من
که همچون شمع می سوزم،ز دود من حذر کردن
فراقت می کشد ما را، تحمل تا به کی آخر
بیاید قاصدک روزی، ز حال تو خبر کردن
کدامین نقطه می خوابی، ببویم جای خوابت را
به دنبال سرت آخر، همه عمرم سفر کردن
وصالت می شود بر ما، میسر ای نگار من؟
اگر گردد نمی دانم، ولی خون جگر کردن
شبی در خواب خود دیدم،تو می آئی به بالینم
در این رویا قدومت را،پر از درّ و گهر کردن
کدامین شب تو می آئی، کدامین لحظه عمرم؟
شود روشن دو چشم من،به سیمایت نظر کردن
تو می آئی ولی آن دم،که من خوابیده در خاکم
بگیرد دامنت آهم، ز آه من حذر کردن
+ نوشته شده توسط غلامعلی روح نواز در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت
11:18 |